کوچ شاهین از شهر کلاغ ها

Ramin Mahjpiriکشیده، خوش فرم و بلند، کمی ماخوذ به حیا، آقا.
همه را که رد می‌کردی باید از سد بلند او می‌گذشتی.
و این گذاری نبود آسان.

ادامه مقاله کوچ شاهین از شهر کلاغ ها

تجاوز

رامین مهجوری، یک تکه آسمان آبیمن رضام.
پانزده بهار بیش ندیده بودم
که جسمم را شکافتند،
که روحم را دریدند.
من رضام و برای رضای خدا کردند.


رضا سبز دست بود. در خیابان دستگیر شد. به ناکجایی نامعلوم بردنش، چشم بربستندش، آهنگ خشونت ساز کردند: خشونتی که در ذهن نمی‌گنجد، جا نمی‌شود، از درک انسان خارج است، حیوان را شرمسار می‌کند. شلاق بر تنش نواختند، در قفسی آهنینش گذاشتند و باز به سراغش آمدند.
فراش‌باشی، قصاب‌باشی و حکیم باشی هر سه بودند.  یکی می‌گرفت، یکی می کشت، یکی می‌خورد. یکی سرش را گرفت، یکی روی کمرش نشست و یکی ...

ادامه مقاله تجاوز

ملاقات محرمانه با نخست وزیر

رامین مهجوری، یک تکه آسمان آبیدوش چه خورده‌ای بتا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی گنه روی بر آسمان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن

ادامه مقاله ملاقات محرمانه با نخست وزیر

ترس

رامین مهجوری، یک تکه آسمان آبیمی‌ترسم، می‌ترسی، می‌ترسد
می‌ترسیم، می‌ترسید، می‌ترسند
هراس، بیم، باک، واهمه، رعب، وحشت همه مترادف ترس‌اند.

ترس صرفا بد نیست، باعث احتیاط می‌شود. می‌تواند نیروی محرک هم باشد: گربه اگر بترسد چنگال تیز می‌کند. آدم نترس اما ممکن است سر بر باد دهد.
ترس حس غریبی‌ست. می گویند با مرگ خویشاوند است. گویا برادرند.
بچه را می‌ترسانند.
بعضی‌ها از تنهایی می‌ترسند، برخی از تاریکی. خیلی‌ها از خدا می‌ترسند، و از آخرت.

ادامه مقاله ترس

آتاپسی یک واقعیت

رامین مهجوری، یک تکه آسمان آبیابتدا نکاتی چند در رابطه با مطلب هفته گذشته: پنجشنبه شب گذشته پس از برنامه «فریادی در سکوت» ماجرایی با برخی دست اندرکاران این برنامه پیش آمد که متاسفانه عده‌ای نوشته‌ی هفته پیش مرا در واکنش به آن تعبیر کردند.

یک تکه آسمان آبی هفته پیش روز سه‌شنبه قلمی شده بود. روزنامه چهارشنبه بسته می‌شود و پنجشنبه پیش از ظهر به چاپخانه فرستاده می‌شود.
پیامد چاپ و پخش مطلب هر کسی از ظن خود یا یار شد یا هر واژه‌ای که در ذهن خلاف یار می‌یابید. واکنش‌ها دوگانه بود. برخی مطالب نگاشته شده را حرف حساب، تکرار درد دل خود و بازتاب نگفته‌هاشان یافتند و برخی دیگر آن را سیاه کردن دو صفحه از روزنامه با ایرادگیری.

ادامه مقاله آتاپسی یک واقعیت

سکوت فریاد

رامین مهجوری، یک تکه آسمان آبیحرکت «فریادی در سکوت برای ایران» ده شب پیاپی با حضور گسترده ونکووری ها حرکتی بود نوین و موفقیت آمیز.

علیرغم اختلاف نظرها و تفاوتهای عقیدتی و استراتژیک، ایرانی های این سو خسته از جنگ و دعواهای گروهی و دستهای و حزبی با اعتماد بهنام سنگین و پربار «دانشجو» و در همدردی با آنان که در خیابانهای تهران، اصفهان، رشت، تبریز و دیگر شهرهای آن دیار بختک زده به خاک افتادند و در خون غلطیدند، در  ونکوور بغض فرو دادند، اشک به چشم خشکاندند، شمع افروختند، آسمان را به دو انگشتنشان کردند و خموشانه فریاد سر دادند. چهرههای سیاسی یا سیاستمدار شهر هم در همبستگی با ملت ایران آمدند و سخنانیگفتند و شمع به دست گرفتند.

ادامه مقاله سکوت فریاد

چرا؟

رامین مهجوری، یک تکه آسمان آبیچرا یکی از سخت‌ترین پرسش‌هاست. پرسشی که پاسخش آسان نیست. چراها معمولا جواب ندارند. یا دست کم نه پاسخی کوتاه و قانع کننده. ذهنم پر از چراهای بی جواب است.
در این واپسین دقایق پیش از چاپ مجالی برای چون و چراها نمانده. شب تا بامداد، در پس کوچه های مجازی فیس بوک پرسه زدیم، در دهلیزهای توییتر پی خبر گشتیم و «یو» که «تیوب»اش خالی بود را با چشمان نیم‌باز زیر و رو کردیم. نیم‌بازی چشم از خواب نبود، از هراس دیدن چهره‌های خون آلود و جان‌های به خاک افتاده بود. حس غریبی‌ست: از یک سو نفس به آرامش فرو می‌دهی که کشتار نشد: دمت اما حبس می‌شود، بازدم نمی‌شود که چنان گرفتند و بستند و ترساندند که ...

ادامه مقاله چرا؟

گیرم پدر تو بود فاضل, از فضل پدر تو را چه حاصل

رامین مهجوری، یک تکه آسمان آبیشاید درسی از این داستان بگیریم، شاید چیزی بیاموزیم. شاید خود را بهتر بشناسیم شاید دیگران را، شاید هم هیچ کدام. مثل یک داستان بخوانیم و سرگرم شویم:

سه هفته پیش از عید اتفاق افتاد.
اتفاقی عجیب.
باورنکردنی.
مالیخولیایی. کافکااِسک. از آن اتفاق‌ها که آدم فکر می‌کند فقط برای خودش می‌افتد.

ادامه مقاله گیرم پدر تو بود فاضل, از فضل پدر تو را چه حاصل

اعدام ها

رامین مهجوری، یک تکه آسمان آبی‌تازگی ندارد.
گویی عادت کرده‌ایم.
اما همه نه.
بیشترمان.

چند تایی‌مان هنوز جا می‌خوریم. هنوز بهت‌زده می‌مانیم. هنوز بغض‌مان می‌گیرد. خشمگین می‌شویم. می‌خواهیم کاری بکنیم.
اعدامشان کردند.

ادامه مقاله اعدام ها

گزارش کوتاه

رامین مهجوری، یک تکّه آسمان آبی‌ایران‌شناسی:
دانشگاه بریتیش کلمبیا درصدد است بخشی با نام ایران‌شناسی به دپارتمان مطالعات آسیایی خود اضافه کند. این مهم تنها از راه کمک و همیاری جامعه ایرانی ممکن خواهد شد. از این رو گروهی از دانشجویان یو بی سی با همیاری افراد و نهادهای دیگر بر آن شدند تا اولین گام در راه تحقق این خواسته را با برگزاری برنامه‌ای به منظور جمع‌آوری کمک مالی بردارند.


ادامه مقاله گزارش کوتاه

خاموشی, برهان فراموشی. سالگرد آغاز جنبش

رامین مهجوری، یک تکه آسمان آبی‌ الزایمر درد بدی‌ست.

از فراموشی های کوچک شروع می‌شود. چیزی را جایی می‌گذاری یادت می‌رود کجا. عینکت را گم می‌کنی. کلیدهایت را پیدا نمی‌کنی. کم کم شماره تلفن‌ها، تاریخ تولدها از خاطرت می‌رود. نام‌ها را فراموش می‌کنی، خویشانت را به جا نمی‌آری.
یک روز از خانه بیرون می‌روی، راهت را گم می‌کنی، نمی‌دانی خانه کجاست.
پایان راه، در شروع پایان هویتت را گم می‌کنی. با خودت ناآشنایی. نمی‌دانی کیستی، از کجا آمده‌ای، به کجا می‌روی.
آن گاه است که بی خیال می‌شوی. نه ناخوشی نه خوشی.

ادامه مقاله خاموشی, برهان فراموشی. سالگرد آغاز جنبش